سلام به همه ی دوستان امیدوارم که حالتون خوب باشه
با اجازتون منم ۱۹ ساله شدم
۲۹/۲/۱۳۶۷ تاریخ تولدم 
اون دوستایی که داخل ایران هستند . میخوان برام کادو بخرن
کادو رو بدن کمیته امداد
و اونایی که خارج از کشورن کادو رو بدن یونیسف 
اما از اینا بگذریم ما هم ۱۹ ساله شدیم و یکی بمو ن نگفت بابا
یکی بمون نگفت عزیزم
با ارزوی موفقیت برای شما


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 17:22  توسط دادمهر
|
قابل توجه آقا فرهاد :
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لخظه ا ي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به
جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا
هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك
مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا
بهشت است . مسافران بهشتي پیاده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه
افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد
شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 17:12  توسط دادمهر
|
بیرون پناهگاهت وایساده م
بیرون پناهگاهت وایساده م و اون تو رو نگا میکنم
وقتی بمبا میریزن رو سرم .
تو خیلی شیرین و گرم و امنی.
تا حالا بهت گفته بودم که نگرانتم ؟
بهت گفته بودم تو معرکه ای ؟
و رنجم میده دوریت ؟
بیرون پناهگاهت وایساده ام . عزیز.
ولی ارزوم اینه که تو قلبت باشم .
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:10  توسط دادمهر
|
۲۵ دقیقه مونده
اونا دارن چوبه دارو علم میکنن
۲۵ دقیقه وقت دارم .
۲۵ دقیقه دیگه تو جهنم !
۲۴ دقیقه وقت دارم .
خب یه کم لوبیا پخته بم دادن که گشنه نمیرم
۲۳ دقیقه وقت دارم .
میدونی ...! هیچکی ازم نمیپرسه چه حالی دارم
۲۲ دقیقه وقت دارم .
.......
به قاضی تلفن کردم . التماس کردم
۱۷ دقیقه وقت دارم
اون گفت دو هفته دیگه تلفن بزن . نه سه هفته دیگه
۱۶ دقیقه وقت دارم
....
حالا دارم از نردبون میرم بالا . پاها مو بستن
۷ دقیقه وقت دارم
باید مواظب پله ها باشم . وگرنه پام میشکنه
۶دقیقه وقت دارم
...
کوه ها را نگا ! عجب اسمونی !
۳دقیقه وقت دارم
لامصب . چه روز قشنگیه برا مردن
هنوز ۲ د قیقه وقت دارم
صدای لاشخورا میاد . قارقار کلاغا میاد
۱ دقیقه وقت دارم
حالا تاب میخورم . برو که رفتیم....
دیگه وقت ندارم
شل سیلور استاین
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 15:52  توسط دادمهر
|
اری اغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 15:27  توسط دادمهر
|
قابل توجه آقا فرهاد
سلام به خدائی که دلتنگی هایم را می بیند
ای آفریینده و خالق من ، ای هستی بخش و ای بود و نبودم ! از همه دوست هایم به من نزدیک تری و از همه خواسته و تمایلم با خبری ، همیشه عیبهایم را پوشانده ای و نگذاشته ای دیگران کارهای بدی را که انجام داده ام ، متوجه شوند ؛ خطاهائی که حتی پدر و مادم آنها را نمی بخشند.
میدانم اگر روزی پرده لطف و محبتت را از روی اشتباهایم کنار بزنی ، دیگر هیچ آبروئی برایم نمی ماند و هیچ دوستی عهد نامه رفاقت را با من امضا نمی کند .
خدای مهربان ، خودت میدانی که قصد گناه کردن ندارم ، ولی زور شیطان خیلی زیاد است .می دانی نیت بدی کردن در سرم نمی پرورانم ، ولی وسوسه های شیطان شیرین و دل انگیزند و مرا به مرداب گناه می کشانند.اما خودت دیده ای که در مرداب تنهایم می گذارند تا در لجنزار فرو بروم .
آن وقت من میمانم وپشیمانی و یک دره تنهایی.
خدایا ، میدانی که تنهایی چقد ترسناک است .به همین خاطر دائم صدایم میزنی و دعوتم میکنی تا تنها نمانم .صدایم میکنی ، مثل همان رسول و فرستاده ات که دعوتش کردی و او همیشه با تو بودن را ترجیح داد .ای خدائی که تا صدایت میزنم ، جوابم را می دهی ، هر چند گوش من نمی شنود و دو چشم من نمی بیند .
ای فرستاده روشنی بخش و ای ولی هستی بخش .ای قرآن ناطق و ای رسول رحمت جسم نحیف مرا بگیرید و به آغوش همیشه گشاده خدا بسپارید .
ای صاحب این دنیای بلاتکلیف و ای والی این عصر سرگردانی ، به فریادم برس که جز تو فریاد رسی ندارم . به ناله هایم گوش کن که فقط تو می توانی به دادم برسی وشانه های همیشه مهربانت را به سر همیشه سرگردان من هدیه کن که جز شانه امیدت پناه ندارم
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:51  توسط دادمهر
|
سردرگمم
تنها در اوج سیاهی
این هم یک جور مرگ بی صداست
مرگی در تنهایی
اگر امید نباشد که دیگر هیچ نیستم
چیزی برای وابستگی وجود ندارد
هیچ چیز
در خروش تنهایی
با تمام وجود
تو را فریاد میزنم
ولی چه سود
که فریادم بی پاسخ می ماند
فرهاد جمالی
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 15:38  توسط دادمهر
|
سلام میکنم اول خدمت همه ی بچه ها و ببخشید نتونستم اپ کنم
الانم اومدم تولد بهترین دوستم و بش تبریک بگم . البته الان چند روز گذشته اما خوب من وقت اپ کردن نداشتم
فرهاد جان تولدت مبارک . امیدوارم که ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله بشی
و یه زندگی خوب داشته باشی و همیشه خوش باشی و بش برسی ما که نرسیدیم 
از طرف دادمهر . محمد .کاوه و مجید . البته مجیدم توی وبلاگ خودش ( اشک مهتاب ) بهت تبریک گفته
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 15:33  توسط دادمهر
|
سلام خدمت همه ی دوستان
امیدوارم حالتون خوب باشه . من این دو مطلب رو چون برام فرستاده بودن و چون متنای زیبایی بودن منم گذاشتمشون از کسایی که مطلب رو فرستادن ممنون
فعلا خدافظ خوش باشین
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:18  توسط دادمهر
|
وقتي تــــو بــــودي ،
ســــكـوت آنــچنان زيبـــا بــود ، كه مي شد خــوشه هاي محبت را از خيال نام تو چيـد!
وقتي تــــو بــــودي ، بــاور بــا تـــو بودن ، تنها به خوابي مي ماند كه با نسيم صبحگاهي از آسمان خيالم به فراموشي سپرده مي شد!
ولي وقتي بــروي ! شايد باور بــي تـــو بودن ، نگاه سرد مرا به مهرباني يك دوســت بيشتر آشـــنا كــند
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:5  توسط دادمهر
|
افسوس...
آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و
بعد... براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم ....
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 17:0  توسط دادمهر
|
به تو یاد دادم عاشق شدن را
و دلم می خواست از تو یاد بگیرم عاشق بودن را
و عاقبت به من اموختی منطق عشق را نمیشناسد
پیشترها از خدا بی خبران می گفتند که عشق منطق را نمیشناسد
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:56  توسط دادمهر
|
سلام . خوبین . ممنون که از این وبلاگ دیدن کردین
خوب دوستان عزیز و گرامی باید بگم که متاسفانه به دلایل درسی( کنکور ) نمیتونم تا مدتی update بکنم .خیلی شرمندنم
از کسانی هم که اومدن نظر دادن تشکر میکنم امیدوارم همتون موفق باشین
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 18:11  توسط دادمهر
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 19:3  توسط دادمهر
|
دیوونه ی تو من . تو خوابای من تو . دنبال تو من . رویای من تو .
اواره ی تو من . دنیای من تو . تو خیال تو من .
بی خیال من تو
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 18:56  توسط دادمهر
|